تجربه های شیرین سال جدید
میخونی یه مامان خوشگل دارم من... چه حالی می کنم من...
میای می گی میخوام عروس بشی گلم...
برای خودت داستان ساختی، یه داداش داری، بابا می پرسه اسم داداشت چیه؟ میگی امیرحسین!!!
با مترو رفتیم خونه ی دایی حسن، می گی وای چه قطار بزرگی...
روت نمیشه مستقیم تقاضای آب کنی(چون در طول شبانه روز خیلی طلب می کنی)، می گی بهم اب سرد بریز تو لیوان بده، خب؟
داری یه چیزی و مثلا توضیح میدی می گی مامان بگو خب...
دایی هادی حال می کنه ازت بپرسه ابوالفضل واسه ی چی مثلا هوا سرده؟ یا هر سوال دیگه، تو هم در جوابش می گی واسه اینکه... و توضیح میدی...
مرتب عمو زنجیر باف و میخونی و با جواب دادن ما کیف می کنی...
عشق باز کردن کاغذ کادویی، حتی اگه کادو برای خودت نباشه...
با حورا دنیای داری و بوسیدنش برات آرزو، وقتی پاشو بوسیدی کلی خوشحالی کردی...
با قمقمه داری روی فرش آب میریزی، میگم نکن، میگی مامان دارم به گلهای تشنه ی روی فرش آب میدم!
مثلا میدونی من مخالف یه حرکتت هستم، با نگاه مظلومی میگی اجازه میدی مامان من!؟
مودبانه میگی بفرمایید بشینید...
واسه خودت تولد گرفتی، رفتی کل وسایل تولدتو پیدا کردی ریختی رو زمین هی تولدتولد هم میخونی...
پذیرایی کردن از مهمانها تو سال جدید خیلی جدید...
میای روبروم، میگی میخوام لپتو بکنم بوست کنم، واقعا هم می کنی...
عشق قایم موشک بازی هستی، و مرتب جای تکراری قایم میشی...
میگی عروس میشی نازم؟!
میخونی یکم بوست کنم حالم خوب بشه، بعد از بوسیدن میگی آخیش...
تشکر می کنی بعد از غذا، مرسی غذا درست کردی من بخورم بزرگ بشم...
اسب سواری می کنی، می گی برو حیوون، نشد این جمله رو اصلاح کنم...
به بابا می گی تو مهمون شمایی؟
خونه رو که مرتب می کنی میگی به به چه خونه ی تمیزی...
دارم تصمیم می گیرم که گردگیری کنم، میری تو خونه می چرخی، میگی چقدر تمیزه،چرا هی میگی گردگیری؟
ترس جا ماندن از چیزی و داری،میگی پس من چی؟
رفتیم خونه ی سولماز جون می گی این عروسه؟
با هانیه و هلیا تو این عید دیدنیها کلی اخت شدی...
گیر دادی به موی دست بابا که چرا نمی زنیشون؟
به محض کار اشتباهی کردن می گی ببخشید... معذرت میخوام...
حرفه ای شدن در عیدی گرفتن...
موقع سوار و پیاده شدن از تاکسی خیلی مودبانه برخورد می کنی، سلام و خسته نباشی، ممنونم، امشب هم گفتی دمت گرم!!!

عمه ندا(خودم)،مامان جون، حورای گلم

تازه از خواب بیدار شدی خودت تقاضای عکس انداختن کردی

با سفره هفت سینمون عالمی داری

تفنگی که دستت و دایی هادی برات گرفت که کلی باهاش کیف کردی

عمو مهرداد و پسری

پسر عمو حامد و پسری

عمو حافظ و ابوالفضل

دایی حسن و جیگر

دو نوه ی عزیز خانواده

پاسخ به درخواستی دیگر

امیرمهدی و ابوالفضل، نوه ی گل داییم


تجربه های شیرین سال جدید 

